اثر نانوذره نقره کلوئیدی بر کیفیت بیودیزل ریزجلبک نانوکلروپسیس اکولاتا
دوره 11، شماره 2، بهار 1399، صفحه 233-240
نسرین فاضلیان، مرتضی یوسف زادی، احمد احمدی
چکیده اهداف: در این مطالعه تاثیر غلظت های 1-50 میلی گرم بر لیتر نانوذره نقره کلوئیدی بر رشد ریزجلبک N. oculata بررسی گردید و پس از تعیین EC50 (88/20 میلی گرم بر لیتر)، پروفایل اسیدهای چرب و شاخص های سوخت زیستی این ریزجلبک در غلظت 25 میلی گرم بر لیترنانوذره نقره بررسی گردید.
مواد و روش ها: در این پژوهش ریزجلبک N. oculata به علت رشد سریع و توانائی سنتز مقادیر بالای لیپید برای تولید سوخت زیستی انتخاب شد. این ریزجلبک در شرایط آزمایشگاهی به مدت 72 ساعت تحت تیمار نانوذرات نقره کلوئیدی قرار گرفت. جذب نوری ریزجلبک و پروفایل اسیدهای چرب به ترتیب با استفاده از دستگاه اسپکتروفتومتری و کروماتوگرافی گازی بررسی شد. تحلیل آماری دادههای رشد با آزمون تحلیل واریانس و مقایسه میانگین با آزمون چنددامنهای دانکن در سطح احتمال ۵ % انجام گرفت.
یافته ها: رشد ریزجلبک N. oculata در غلظت های 5-50 میلی گرم بر لیتر نانوذره نقره کاهش یافت. همچنین افزایش میزان اسیدهای چرب اشباع (SFAs) و اسیدهای چرب چند غیر اشباعی (PUFAs) و کاهش میزان اسیدهای چرب تک غیر اشباعی (MUFAs) در پاسخ به غلظت 25 میلی گرم بر لیتر نانوذره نقره در مقایسه با کنترل مشاهده شد. شاخص های مهم در پایداری اکسیداتیو سوخت زیستی شامل LCSF، CFPP و CP در ریزجلبک در معرض نانوذره نقره افزایش یافت در حالی که مقدار شاخص DU کاهش یافت. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که علیرغم سمیت نانوذرات نقره، این نانوذره می تواند باعث افزایش پایداری سوخت زیستی حاصل از ریزجلبک N. oculata گردد.
بهینهسازی اثر یونهای فلزی روی، مس و منگنز بر فعالیت آنزیمهای لیگنیناز برای پیشفراوری ساقه برنج در تبدیل به اتانول زیستی
دوره 4، شماره 1، بهار 1392، صفحه 47-56
فاطمه قربانی، داود بی ریا، حمیدرضا کریمی نیا
چکیده تبدیل زیستتوده لیگنوسلولزی (مانند ضایعات کشاورزی) به سوختهای زیستی مانند اتانول، گزینهای مناسب و اقتصادی برای بهبود امنیت انرژی است. اجزا اصلی سازنده لیگنوسلولز، شامل سلولز، همیسلولز و لیگنین است. وجود لیگنین، از هیدرولیز سلولز و تبدیل آن به قند و در نهایت، سوخت زیستی جلوگیری میکند. برای از بین بردن این مشکل، روشهای مختلف شیمیایی، فیزیکی، فیزیکی- شیمیایی و زیستی پیشنهاد شده است. بهدلیل وجود شرایط ملایم عملیاتی، جلوگیری از ایجاد ترکیبات سمی و پسماندهای خطرناک و نداشتن آثار مخرب جانبی، روش زیستی اهمیت ویژهای دارد. مشکل اصلی روشهای زیستی، بازدهی کمتر آنها نسبت به سایر روشها است. برای رفع این مشکل، در این پژوهش، تجزیه آنزیمی لیگنین موجود در ساقه برنج با آنزیمهای پراکسیداز تولیدشده (منگنز پراکسیداز، لیگنین پراکسیداز) از یک سویه قارچ پوسیدگی سفید،بررسی شد. برای اندازهگیری غلظت لیگنین و تعیین فعالیت آنزیمهای تولید شده بهوسیلهی قارچ، به ترتیب از روش اندازهگیری جذب نوری لیگنین محلول در استیل بروماید و روش جذب نوری با معرفهای اختصاصی استفاده شد. نتایج نشان داد که تیمار آنزیمی میتواند حداقل 30 درصد لیگنین موجود در زیستتودهی لیگنوسلولزی را حذف کند. ترکیب شیمیایی محیط کشت از نظر غلظت یونهای فلزی مؤثر در تولید آنزیمهای پراکسیداز مانند منگنز، مس و روی به روش رویه سطح پاسخ باکس بنکن بهینه شد. فعالیت آنزیمی در شرایط بهینه برای آنزیمهای منگنز پراکسیداز و لیگنین پراکسیداز نسبت به نمونه شاهد، چهار برابر افزایش یافت.
