جستجو در مقالات منتشر شده


۱۱ نتیجه برای لوپ

رزیتا زنوزی، خسرو خواجه، مجید منجمی، ناصر قایمی،
دوره ۳، شماره ۲ - ( ۹-۱۳۹۱ )
چکیده

در آنزیم α -آمیلاز (BAA)B. amyloliquefaciens ، رزیدیوهای ۱۸۵ – ۱۷۷ (ناحیه I یا لوپ) سازنده بخشی از محفظة‌ (Cage) مسئول اتصال به کلسیم هستند. لوپ موجود در BAA دارای دو رزیدیو بیشتر از همتای ترموفیل خود یعنی α -آمیلاز (BLA) B. licheniformis می‌باشد و رزیدیوی Arg۱۷۶ موجود در این بخش با Glu۱۲۶ از ناحیة‌ II (رزیدیوهای ۱۳۱ – ۱۱۸) ایجاد یک پل نمکی می‌کند که این ارتباط در آنزیم BLA به واسطه جایگزینی‌های R۱۷۶Q، E۱۲۶V حذف گردیده است و از سویی پایداری حرارتی آنزیم BAA به میزان زیادی به یون کلسیم وابسته است. در این تحقیق، اثر پل نمکی در پایداری حرارتی آنزیم بررسی گردید و برای مشخص شدن اهمیت ساختاری و عملکردی پل نمکی مذکور، ابتدا مدل مولکولی آنزیم ΔE۱۲۶ به طریقه تئوری ساخته شد و در ادامه موقعیت و اثرات رزیدیوهای دو منطقه I و II از طریق برنامه‌های GETAREA و WHAT IF مورد بررسی قرار گرفت و سپس جهش فوق به وسیله جهش‌زایی هدفمند در ژن BAA ایجاد شد و پایداری حرارتی آنزیم جهش یافته و وحشی با یکدیگر مقایسه گردید. نتایج حاصل از مدل مولکولی نشان داد که حذف پل نمکی از طریق اثر بر رزیدیوهای آبدوست و آبگریز موجود در دو منطقه I و II باعث افزایش نفوذ پذیری آنزیم به آب می‌گردد ونا پایداری حرارتی آنزیم جهش یافته نیز نتایج فوق را تأیید کرد. بنابراین وجود پل نمکی از طریق کاهش نفوذپذیری آنزیم به آب، مانع خروج کلسیم و غیرفعال شدن حرارتی آنزیم می‌گردد.
سارا محسنی، خسرو خواجه، طاهره توحیدی‌مقدم، بهاره دبیرمنش، مژده حدادی،
دوره ۹، شماره ۳ - ( ۶-۱۳۹۷ )
چکیده

اهداف: آنزیم ماتریکس متالوپروتئیناز ۹ در پیشرفت روند بسیاری از بیماری‌ها مانند پریودنتیت، آترواسکلروزیس و سرطان‌ها نقش بسزایی دارد. یکی از روش‌های پایداری آنزیم استفاده از حلال‌های فرازودگداز است. هدف این پژوهش، بررسی اثر حلال فرازودگداز روی پایداری و ساختار آنزیم ماتریکس متالوپروتئیناز ۹ با هدف درمانی بود.
مواد و روش‌ها: در پژوهش تجربی حاضر، آنزیم ماتریکس متالوپروتئیناز ۹ فرم فعال (۷۰۷-۱۰۷ توالی رزیدوی آمینواسیدی) با استفاده از وکتور بیانی pET۲۱a در باکتری اشریشیا کلی سویه BL۲۱ بیان و تخلیص و ریفولدینگ آنزیم توسط روش گرادیان شیب اوره به‌طور همزمان روی ستون نیکل سفارز انجام شد. سپس تاثیر حلال فرازودگداز بر پایه کولین‌کلراید و گلیسرول با نسبت مولی ۱:۱ بر فعالیت، پایداری و ساختار آنزیم ماتریکس متالوپروتئیناز ۹ بررسی شد. فعالیت آنزیم در غلظت‌های مختلف ژلاتین در حضور حلال‌های فرازودگداز ۱۵ و ۳۰% حجمی/حجمی در ۷/۸=pH برای به‌دست‌آوردن Vmax و km با رسم نمودار میکائیلیس- منتن و استفاده از نرم‌افزار Prism version ۵.۰ مورد بررسی قرار گرفت.
یافته‌ها: با افزایش درصد حلال‌ها تا ۳۰%، فعالیت ویژه آنزیم افزایش یافت و پس از آن روند کاهشی داشت و در حضور حلال ۳۰% حجمی/حجمی در دو دمای ۵۰ و ۶۰
ºC در مقایسه با حلال ۱۵% و عدم حضور حلال دارای فعالیت باقیمانده بیشتری بود. نتایج نشان‌دهنده پایداری بیشتر آنزیم در حلال ۳۰% بود.
نتیجه‌گیری: آنزیم ماتریکس متالوپروتئیناز ۹ در حضور حلال فرازودگداز ۳۰% حجمی/حجمی بر پایه کولین‌کلراید و گلیسرول دارای بیشترین فعالیت و پایداری است. افزایش پایداری حرارتی آنزیم را می‌توان به فشردگی ساختار آن در حضور حلال فرازودگداز نسبت داد.


دوره ۱۱، شماره ۲ - ( ۳-۱۳۹۹ )
چکیده

به تأثیرگذاری دوسویۀ انسان و جهان پیرامونش از دوران رمانتیسم آلمان توجه شد؛ ارتباطی که بر پایۀ تجربۀ حسی نویسنده و شاعر در جهان شکل می­گیرد و وحدت سه‌گانۀ من، جهان و زبان را تشکیل می­دهد. پدیدارشناسی موریس مرلوپونتی تن و جسم انسان را نقطۀ تلاقی درون و آگاهی انسان با جهان پیرامونش به­شمار می­آورد و بُعد فیزیکی زبان را ـ که به ایده شکل و جسم می­دهد ـ بسیار مهم می­داند. این بُعد فیزیکی همان سبک و سیاق هر نویسنده است که منحصربه‌فرد و بیانگر نوع ارتباطش با جهان است. میشل کولو الهام­گرفتن از مرلوپونتی و مطرح­کردن مسئلۀ «منظره» در ادبیات بیان می­کند که توصیف یک منظره همان‌قدر که به حالت روحی بستگی دارد، به حالات جسمی سوژۀ حاضر در منظره نیز وابسته است. او شعر غنایی را بهترین نوع ادبی می­داند؛ زیرا به‌خوبی بیانگر ارتباط درون انسان و جهان پیرامونش است و در شعر است که با استفاده از آرایه‌های شعری مختلف و ترکیبات بدیع می­توان ارتباط و در­هم­تنیدگی سوژه، جهان و زبان را بهتر بیان کرد. این مقاله سعی دارد نشان دهد که در رمان‌های ژولین گراک چگونه توصیف منظره که اصلی‌ترین عنصر تشکیل‌دهندۀ رمان‌های وی هست، با توسل به ابزارهای بلاغی مانند ریتم، تصویر و بیان غنایی زبان می­تواند بیانگر این درهم­تنیدگی باشد.
 
 

دوره ۱۲، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۸۸ )
چکیده

هدف: این مطالعه بررسی اثر اینترفرون گاما بر بیان رونوشت‏های HLA-G در سلول‏های تک هسته‏ای خون محیطی افراد سالم و مبتلا به بیماری خودایمن لوپوس اریتروماتوز سیستمیک است. مواد و روش‏ها: ۲۰ نمونه خون از افراد دچار بیماری لوپوس اریتروماتوز سیستمیک و ۱۵ نمونه از افراد سالم انتخاب شده و سپس با روش فایکول لایه مربوط به PBMC جداسازی شد. سلول‏های به‏دست آمده در مجاورت اینترفرون گاما به‏مدت ۴۸ ساعت کشت داده شده؛ سپس توسط روش ترایزول، استخراج RNA ازآن سلول‏ها و سپس تبدیل RNA به cDNA و انجام PCR چندگانه با به‏کارگیری همزمان آغازگرهای بتا- اکتین و HLA-G انجام شد. در نهایت محصول حاصل الکتروفورز ارزیابی شد. نتایج: این مطالعه نشان داد که میزان نسبی رونویسی ژن HLA-G در افراد مبتلا به لوپوس نسبت به افراد طبیعی بالاتر است. از طرف دیگر افزودن اینترفرون گاما/لیپوپلی‏ساکارید روی بیان این مولکول در سطح رونویسی تأثیر می‏گذارد؛ به‏گونه‏ای که رونویسی ژن HLA-G در سلول‏های تک هسته‏ای خون محیطی افراد سالم و بیمار افزایش می‏یابد (۰۵/۰P≤). نتیجه‏گیری: رونویسی ژن HLA-G تحت تأثیر اینترفرون گاما افزایش می‏یابد. این مشاهده با مطالعات قبلی هم‏خوانی دارد. این اثر بر سلول‏های PBMCs طبیعی و بیمار دیده می‏شود. تأثیر اینترفرون گاما/لیپوپلی‏ساکارید در القای رونویسی ژن HLA-G در PBMCs افراد طبیعی بیش از بیمار است؛ با این حال میزان کلی رونویسی در سلول‏های بیمار دچار لوپوس اریتروماتوز سیستمیک بیش از طبیعی است.

دوره ۱۳، شماره ۰ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده

این تحقیق به‌منظور بررسی اثر ۱-متیل سیکلوپروپن (۱-MCP) به‌منظور کاهش ضایعات پس از برداشت سیب، انجام گرفت. آزمایش به‌صورت طرح کرت خرد شده در زمان بر پایه طرح کاملاً تصادفی در سه تکرار و با استفاده از ۱- متیل سیکلوپروپن در دو سطح (صفر و یک پی­پی­ام) و دو رقم سیب (قرمز و زرد لبنانی) انجام شد. نمونه‌های تیمار شده و شاهد به‌طور جداگانه برای مدت ۵ ماه در سردخانه با دمای ۵/۰± ۰ درجه سلسیوس و رطوبت نسبی ۹۰% قرار داده شدند. از نمونه‌ها قبل از سردخانه گذاری و همچنین هر ماه یک‌بار نمونه‌برداری شده و ارزیابی کیفی (فاکتورهای رنگ پوست (L*a*b*)، سفتی بافت، pH، اسیدیته، کل مواد جامد محلول) انجام گرفت. غلظت ویتامین ث و مقدار تولید اتیلن در ابتدا و انتهای انبارداری تعیین گردید. نتایج آزمایش‌ها در پایان ماه پنجم نگهداری، نشان داد که اعمال تیمار ۱-متیل سیکلوپروپن باعث تفاوت معنی‌داری در میزان درخشندگی واریته زرد لبنانی و فاکتور b* در هر دو واریته، نگردید. کاربرد تیمار ۱-متیل سیکلوپروپن باعث جلوگیری از توسعه رنگ قرمز (فاکتور a*) و حفظ سفتی بافت در هر دو واریته گردید. کمترین pH، بیشترین اسیدیته، پایین‌ترین مواد جامد محلول، بالاترین مقدار ویتامین ث و کمترین مقدار تولید اتیلن نیز در صورت اعمال تیمار ۱-متیل سیکلوپروپن، مشاهده شد. استفاده از این تیمار، موجب تأخیر در رسیدگی و درنتیجه حفظ بهتر کیفیت در هر دو واریته سیب شد.

دوره ۱۶، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۲ )
چکیده

هدف: بیماری دیابت نقش زیادی در پیشرفت ضایعات بافتی دارد که با تأثیرگذاری بر عوامل ماتریکس بین سلولی می‏تواند منجر به تغییر ساختار، عملکرد و در نهایت نارسایی بافت مربوطه شود. مصرف گیاهان دارویی می‏تواند در کاهش نارسایی بافت مؤثر باشد. بنابراین هدف از مطالعه حاضر تأثیر یک دوره مصرف مکمل خرفه بر سطوح ماتریکس متالوپروتئیناز ۲ و ۹ و مهار کننده بافتی ماتریکس متالوپروتئیناز ۱ در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ است. مواد و روش‏ها: در یک مطالعه نیمه تجربی ۱۵ زن مبتلا به دیابت نوع ۲ با میانگین سنی ۵۰ سال در دو گروه شاهد و تجربی قرار گرفتند. مکمل خرفه به‏صورت ۵/۷ گرم در روز (۵/۲ گرم همراه با وعده غذایی نهار و ۵ گرم به همراه وعده غذایی شام) به مدت ۸ هفته مصرف شد. خون‏گیری قبل و بعد از ۸ هفته مصرف مکمل به دنبال ۴۸ ساعت عدم مصرف خرفه و ۱۲ ساعت ناشتایی انجام شد. برای تجزیه و تحلیل یافته‏ها از مدل آماری t استفاده شد. سطح معنی‏داری ۰۵/۰P≤ در نظر گرفته شد. نتایج: پس از ۸ هفته میزان ماتریکس متالوپروتئیناز ۲ و ۹ در گروه تجربی کاهش معنی‏دار یافت (۰۵/۰P<). ولیکن بین دو گروه‏ها تفاوت معنی‏داری مشاهده نشد. میزان مهار کننده بافتی ماتریکس متالوپروتئیناز ۱ در گروه تجربی افزایش معنی‏داری یافت، همچنین بین گروه تجربی و شاهد تفاوت معنی‏دار مشاهده شد (۰۵/۰P<). نتیجه‏گیری: نتایج نشان داد مصرف دانه خرفه نتوانست به‏خوبی موجب بهبودی سطوح ماتریکس متالوپروتئینازها در افراد دیابتی شود. از این رو برای نتیجه‏گیری دقیق‏تر نیاز به تحقیقات بیشتری است.

دوره ۱۶، شماره ۱۱ - ( ۱۱-۱۳۹۵ )
چکیده

گالوپینگ کابل‌ها یکی از انواع ارتعاشات خود تحریک است که دارای دامنه‌ی بالا و فرکانس پایین می‌باشد. در این مقاله، به‌منظور بررسی گالوپینگ غیر‌خطی یک کابل آویخته با در‌نظر گرفتن سفتی‌های خمشی و پیچشی آن، از مدل تیر منحنی‌شکل استفاده شده است. کابل مورد بررسی تحت نیروهای خارجیِ جریان باد، حرکت پایه سمت راست و در شرایط یخ‌زدگی مقطع آن فرمول‌بندی شده است. با فرض نسبت شکم به دهانه‌ی کوچک و براساس مقادیر پارامترهای کابل در واقعیت، می‌توان به یک مدل کاهش‌یافته دست یافت که شامل معادلات کلاسیک، مانند آن‌چه برای کابل انعطاف‌پذیر به‌دست می‌آید، به همراه یک معادله‌ی اضافه حاکم بر پیچش کابل می‌باشد. این سیستم دو درجه آزادی با به‌‌کارگیری روش گلرکین با استفاده از یک مُد درون صفحه و یک مُد خارج از صفحه به عنوان توابع ویژه گسسته شده است و شامل عبارات غیرخطی مرتبه دو و مرتبه سه می-باشد. با استفاده از روش مقیاس‌های چندگانه با در‌نظر گرفتن تشدید داخلی ۱:۱ معادلات دامنه-فاز به‌دست آمده‌اند. سرعت باد و خروج از مرکزی مقطع به‌عنوان پارامترهای کنترلی در نظر گرفته شده‌اند و تأثیر خروج از مرکزی سطح مقطع برروی دامنه‌ی گالوپینگ مورد بررسی قرار گرفته است. از نتایج چنین بر‌می‌آید که دامنه‌ی ارتعاشات در سرعت‌های بالا با در نظر گرفتن خروج از مرکزی رفتاری کاملاً متفاوت از خود نشان می‌دهد. بدون در نظر گرفتن خروج از مرکزی دامنه‌ی ارتعاشات با افزایش سرعت، افزایش می‌یابد در حالی‌که با در نظر گرفتن خروج از مرکزی، دامنه در سرعت‌های پایین افزایش ولی در سرعت‌های بالا کاهش می‌یابد.

دوره ۱۷، شماره ۱۰ - ( ۱۰-۱۳۹۶ )
چکیده

در این پژوهش یک سیستم برداشت انرژی از ارتعاشات ناشی از گلوپینگ با استفاده از سینک‌های غیرخطی استحصال انرژی طراحی شده است. به همین منظور، معادلات حرکت و سیستم برداشت کننده‌ی انرژی نوشته شده است و نتایج تئوری با نتایج آزمایش تجربی مقایسه شده است. سپس، سه گام برای عملکرد موثر سیستم ارائه شده است. در گام اول، سه هندسه‌ی سطح مقطع برای جسم بلاف بررسی شده است و نتایج با روش هارمونیک بالانس تایید شده است. این نتایج نشان می‌دهد که سطح مقطع مثلثی می‌تواند انرژی بیشتری را تولید کند. با استفاده از این نتیجه، در گام دوم تاثیر مقاومت الکتریکی بر سیستم بررسی شده است و نتایج نشان می‌دهد که بیشترین انرژی برای مقدار مقاومت الکتریکی بیش از ‎۱ MΩ‎ تولید می‌شود. در سومین گام، تاثیر مقدار جرم نوک بر سیستم بررسی شده است و نشان داده شده است که افزایش مقدار جرم نوک توان تولیدی را افزایش می‌دهد، در صورتی که دامنه‌ی ارتعاشات جسم بلاف ثابت باقی می‌ماند. بنابراین، سیستم برای حداکثر مقدار ممکن جرم نوک یعنی ۳۵,۳ gr طراحی می‌شود. نهایتا، این سیستم با مقطع مثلثی جسم بلاف و مقدار مقاومت الکتریکی میانگین ‎۱۰ MΩ و در سرعت باد ‎۲.۵ m/s ‎می‌تواند ولتاژ ۷۰۰ mV‎ را تولید کند. این سیستم با جرم کل کمتر از ‎۵۰۰ gr‎ و ارتعاشات با دامنه‌ی پایین طراحی شده است تا در سرعت‌های پایین باد، مناسب عمل کند و مدلی کارآمد را برای سیستم‌های استحصال انرژی با توان کم معرفی نماید.

دوره ۱۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۴ )
چکیده

هدف: افزایش وزن با تحریک فعالیت ماتریکس متالوپروتئینازها در آسیب‌های پاتولوژیکی سیستم قلبی- عروقی نقش اساسی دارد. به‌نظر می‌رسد فعالیت ورزشی منظم و استفاده ازگیاهان دارویی به‌ویژه کرفس در کاهش آسیب مؤثر باشد. بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی تغییرات ماتریکس متالوپروتئیناز ۲ و ۹ و مهارکننده بافتی ماتریکس متالوپروتئیناز ۱ متعاقب فعالیت بدنی منظم و مکمل گیاهی کرفس در زنان دارای اضافه وزن بود. مواد و روش‌ها: در این مطالعه نیمه تجربی ۲۸ زن دارای اضافه وزن به‌صورت تصادفی به چهار گروه تمرین، مکمل، تمرین- مکمل و کنترل تقسیم شدند. تمرین پیلاتس به‌مدت هشت هفته، هر هفته سه جلسه و هر جلسه ۶۰ دقیقه انجام شد. مکمل کرفس روزانه به میزان ۳۹۰۰ میلی‌گرم در قالب ۳ عدد کپسول ۱۳۰۰ میلی‌گرمی مصرف شد. خون‌گیری قبل و بعد از ۸ هفته تمرین و مصرف مکمل به دنبال ۴۸ ساعت عدم مصرف مکمل و ۱۲ ساعت ناشتایی برای اندازه‌گیری ماتریکس متالوپروتئیناز ۲، ماتریکس متالوپروتئیناز ۹ و مهارکننده بافتی ماتریکس متالوپروتئیناز ۱ انجام شد. تجزیه و تحلیل یافته‌ها با استفاده از آزمون‌های t زوج و آنالیز واریانس یک طرفه انجام شد (۰۵/۰P≤). نتایج: پس از هشت هفته میزان ماتریکس متالوپروتئیناز ۲، ماتریکس متالوپروتئیناز ۹ و وزن در گروه مکمل، تمرین و تمرین- مکمل کاهش و مهارکننده بافتی ماتریکس متالوپروتئیناز ۱ افزایش معنی‏داری یافت (۰۵/۰P<). همچنین بین گروه‌ها تفاوت معنی‏داری مشاهده شد. نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد انجام تمرینات پیلاتس و مصرف کرفس هر کدام به‌طور مجزا، تأثیر مثبت بر ماتریکس متالوپروتئیناز ۹، ماتریکس متالوپروتئیناز ۲ و مهارکننده بافتی ماتریکس متالوپروتئیناز ۱ در زنان دارای اضافه وزن داشت، ولیکن تأثیر همزمان فعالیت ورزشی و مصرف مکمل می‌تواند به بازده بهتری منجر شود.

دوره ۱۸، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۴ )
چکیده

هدف: بررسی تأثیر سیستم هم‌کشتی سلول‌های لوله فالوپ موش بر تکثیر سلول‏های بنیادی استرومای آندومتر انسانی مواد و روش‏ها: سلول‏های آندومتر از نمونه‌های هیسترکتومی استخراج شد. سپس سلول‌ها با استفاده از روش هضم آنزیمی و کلاژناز تیپ ۳ جداسازی شدند و پس از آن سلول‌ها به‌ترتیب از فیلترهایی به ابعاد ۱۵۰ و ۴۵ میکرومتر عبور داده شدند و در محیط کشت DMEM+F۱۲ کشت شدند. در پایان پاساژ چهارم برای تأیید ماهیت مزانشیمی سلول‌ها، از نشانگر CD۹۰ استفاده شد و سلول‌های CD۹۰ مثبت با استفاده از روش فلوسایتومتری بررسی شدند. سپس سلول‌های حاصل از کشت مرحله چهارم در دو گروه استفاده شد. در یک گروه، پس از کشت سلول‌های لوله فالوپ موش و تهیه تک لایه از آن‌ها، سلول‌ها با میتومایسین c غیر فعال شد و به‌عنوان لایه پشتیبان استفاده شد و در گروه دیگر به تنهایی کشت شد. نرخ تکثیر در هر دو گروه (سلول‌های بنیادی آندومتر بدون هم‌کشتی با لوله فالوپ و با هم‌کشتی) با استفاده از آزمون MTT بررسی و سپس مقایسه شد. نتایج: سلول‏های آندومتر انسانی ۲۴ ساعت پس از کشت به کف فلاسک چسبیدند و با گذشت ۷۲ ساعت این سلول‏ها دوکی شکل شدند و از نظر مورفولوژی شبیه به سلول‏های فیبروبلاست شدند. میزان سلول‏های CD۹۰ مثبت در انتهای پاساژ چهارم ۰۸ /۰±۲۶/۹۴ درصد بود. نرخ تکثیر در سلول‏های بنیادی استرومای آندومتر تحت هم‏کشتی و سلول‏های بنیادی بدون هم‌کشتی با لوله فالوپ به‌ترتیب ۰۲/۰±۱/۱ و ۱۷/۰±۱۷/۱ بود و بین این دو گروه تفاوت معنی‌دار دیده نشد. نتیجه‌گیری: هم‌کشتی با سلول‌های لوله فالوپ موش تأثیری بر افزایش تکثیر سلول‌های بنیادی استرومای آندومتر ندارد.

دوره ۲۱، شماره ۳ - ( ۲-۱۳۹۸ )
چکیده

تحلیل فیلوژنی گونه­های Triticum L. و Aegilops L.  با استفاده از توالی­های بین رونوشت­های ژن­های ریبوزومی هسته­ای (ITS) انجام شد. طول کل محصولات PCR در ITS۱ و ITS۲ به ترتیب از ۶۵۰ جفت باز تا ۷۰۰ جفت باز متغیر بود. پس از هم ترازی، تنوع توالی­ها بین گونه­ها محاسبه شد. محتوای G+C نواحی ITS بین ۸/۶۰% در ITS۲ تا ۵/۶۱% در ITS۱ متغیر بود. تحلیل فیلوژنی با استفاده از روش نزدیک­ترین همسایه (NJ) و بر مبنای فواصل ژنتیکی جفتی، انجام گرفت. نتایج درخت NJ به خوبی توانست گونه­های دو جنس Triticum L. و Aegilops L. را از هم جدا کند و سه کلاستر ایجاد کرد، گندم­های اینکورن، گندم­های پلی­پلوئید و آژیلوپس­ها. نتایج ما نشان داد که ارتباط بین ژنوم A گندم نان و T. urartu نسبت به T. boeticum بیشتر است. در ارتباط با ژنوم D، نزدیکی بیشتری بین گندم نان و Ae. Tauschii  نسبت به سایر گونه­هایِ آژیلوپس حامل ژنوم D (Ae. crassa و Ae. cylindrica) مشاهده شد. نتایج به دست آمده همچنین نشان دادند که Ae. speltoides از سایر گونه­های جنس آژیلوپس جدا بود و در کلاستر گندم­های پلی­پلوئید قرار گرفت. رابطه نزدیک بین Ae. speltoides  و گندم­های پلی­پلوئید نشان داد که این گونه محتمل­ترین دهنده­­ی ژنوم B به گونه­های گندم می­باشد. مطالعه حاضر، پتانسیل نواحی ITS را در مطالعات فیلوژنی تأیید کرد و قویاً تکامل گندم­های زراعی را که از طریق هیبریداسیون و پلی­پلوئیداسیون بین گونه­های Triticum L و Aegilops L. اتفاق می­افتد را تصدیق کرد.
 

صفحه ۱ از ۱